بازگشت

tongue

/tʌŋ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): tongues
زبان

عضو گوشتی و عضلانی در دهان که برای چشیدن، لیسیدن، قورت دادن و صحبت کردن استفاده می‌شود.

The fleshy muscular organ in the mouth, used for tasting, licking, swallowing, and articulating speech.

«او به طور تصادفی زبانش را گاز گرفت.»

She bit her tongue by accident.

«دکتر از او خواست زبانش را بیرون بیاورد.»

The doctor asked him to stick out his tongue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
linguaزبان

فنی/پزشکی. در بافت‌های آناتومیکی یا زبان‌شناسی استفاده می‌شود، نه در مکالمات روزمره. 'زبانم درد می‌کند' رایج است، 'لینگوا (زبان) من درد می‌کند' در گفتار عادی نادرست است.

Technical/medical. Used in anatomical or linguistic contexts, not in everyday conversation. 'My tongue hurts' is common, 'My lingua hurts' is incorrect in common speech.

2noun (اسم)common
plural (جمع): tongues
زبانگویش

یک زبان یا گویش.

A language or dialect.

«انگلیسی زبان مادری اوست.»

English is her native tongue.

«آنها با زبانی باستانی صحبت می‌کردند.»

They spoke in an ancient tongue.

تفاوت با واژه‌های مشابه
languageزبان

رایج. 'Language' اصطلاح گسترده‌تر و رایج‌تر است. 'Tongue' (در این معنی) اغلب حس شاعرانه‌تر یا کهنه‌تری دارد، یا به طور خاص به زبان مادری فرد اشاره می‌کند. 'او به چندین زبان صحبت می‌کند' درست است اما 'او به چندین زبان سخن می‌گوید' رایج‌تر است.

Common. 'Language' is the broader, more frequent term. 'Tongue' (in this sense) often has a more poetic or archaic feel, or refers specifically to one's native language. 'He speaks several tongues' is correct but 'He speaks several languages' is more common.

3noun (اسم)common
plural (جمع): tongues
بند کفشزبانه کفش

بندی که جلوی کفش، زیر بندها قرار دارد.

The flap at the front of a shoe, under the laces.

«او بند کفشش را تنظیم کرد.»

He adjusted the tongue of his shoe.

«بند کفش به پایش فشار می‌آورد.»

The shoe's tongue was pushing against his foot.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000