tormenting

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

tor·ment·ing/tɔːrˈmen.tɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): tormentedpast participle (مفعولی): tormented-ing (حال): tormenting3rd (سوم): torments

فعل — آزار دادن

آزار دادنرنج دادن

باعث درد و رنج شدید جسمی یا روانی شدن کسی.

Causing severe physical or mental suffering to someone.

«صدای بلند باعث آزارش می‌شد.»

The loud noise was tormenting her.

«او توسط عذاب وجدانش رنج می‌برد.»

He felt tormented by his guilt.

تفاوت با واژه‌های مشابه
torturingشکنجه دادن

رسمی. اشاره به ایجاد رنج شدید، اغلب جسمی دارد و زمانی که شدت زیاد است جایگزین tormenting می‌شود.

Formal. Implies intense suffering causing, often physical. Can replace tormenting when severity is high.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000