بازگشت

ubiquity

u·biq·ui·ty/juːˈbɪkwɪti/
ubi-wherequitrest, stay-yquality or condition
noun (اسم)formal
همه‌جا بودنگستردگیشمولیت

وضعیتی که در آن چیزی به طور گسترده و در همه جا حضور دارد یا بسیار رایج است.

The state or fact of being everywhere or very common at the same time.

«همه‌جا بودن تلفن‌های هوشمند، نحوه ارتباط ما را تغییر داده است.»

The ubiquity of smartphones has changed the way we communicate.

«کار او نشان‌دهنده گستردگی تأثیرات فرهنگی در زندگی روزمره است.»

Her work shows the ubiquity of cultural influences in daily life.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000