بازگشت

unappreciated

un·ap·pre·ci·at·ed/ˌʌnəˈpriːʃieɪtɪd/
un-negationappreciatedrecognized value or worth-edpast tense / adjective
adjective (صفت)common
ناشناختهبی‌ارزش دانسته شده

به درستی شناخته یا ارزش‌گذاری نشده؛ کمبود قدردانی یا شناخت.

Not recognized or valued properly; lacking gratitude or recognition.

«تلاش‌های او توسط رئیسش قدردانی نشد.»

His efforts went unappreciated by his boss.

«بسیاری از مشارکت‌ها ناشناخته مانده است.»

Many contributions remain unappreciated.

تفاوت با واژه‌های مشابه
underappreciatedکم‌ارزش‌دیده‌شده

رایج. معنی بسیار نزدیک؛ در اکثر موارد قابل تعویض است.

Common. Very close in meaning; can be used interchangeably in most contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000