بازگشت

urinate

ur·i·nate/ˈjʊr.ɪ.neɪt/
urin-urine, related to urine-ateverb-forming suffix
verb (فعل)formal
ادرار کردنخارج کردن ادرار

ادرار کردن؛ عمل خارج کردن ادرار از بدن

to discharge urine from the body

«او نیاز به ادرار فوری داشت.»

He felt the need to urinate urgently.

«بیمار بعد از عمل قادر به ادرار کردن نبود.»

The patient was unable to urinate after surgery.

تفاوت با واژه‌های مشابه
peeادرار کردن

محاوره‌ای و روزمره. در مکالمات عادی جایگزین urinate می‌شود ولی برای متون رسمی یا پزشکی مناسب نیست.

Informal/everyday. Can replace 'urinate' in casual speech but is too informal for formal or medical contexts.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000