water
مایعی شفاف، بیبو و بدون مزه که برای زندگی بیشتر گیاهان و حیوانات ضروری است.
A clear, tasteless, odorless liquid essential for most plant and animal life.
«او یک لیوان آب نوشید.»
“She drank a glass of water.”
«گیاهان برای رشد به آب نیاز دارند.»
“Plants need water to grow.”
آب دادن یا آبرسانی به گیاهان، حیوانات یا زمین.
To pour or supply water to plants, animals, or land.
«لطفاً وقتی نیستم به گیاهان آب بده.»
“Please water the plants while I am away.”
«کشاورزان هر صبح محصولاتشان را آبیاری میکنند.»
“Farmers water their crops every morning.”
تفاوت با واژههای مشابه
اصطلاح رسمی/کشاورزی برای رساندن آب به زمین؛ در کشاورزی با water قابل جایگزینی است اما در مکالمات عامیانه زیاد کاربرد ندارد.
Formal/agricultural term for supplying water to land; interchangeable with 'water' in farming contexts but too formal for casual use.
متضادها
باعث جاری شدن اشک از چشمها شدن، معمولاً به دلیل تحریک یا احساسات.
To cause eyes to produce tears, often due to irritation or emotion.
«وقتی پیاز خرد میکنم، چشمهایم آب میآیند.»
“My eyes water when I cut onions.”
«چشمهایش از باد اشکآلود شدند.»
“His eyes watered from the wind.”
متضادها
ناحیه وسیعی از مایع، مانند بخشی از دریا، دریاچه یا رودخانه.
A large area of liquid, such as part of a sea, lake, or river.
«قایق از روی آب عبور کرد.»
“The boat sailed across the water.”
«در دریاچه مقدار زیادی آب وجود دارد.»
“There is a lot of water in the lake.”