whinge

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/wɪndʒ/
verb (فعل)informalpast (گذشته): whingedpast participle (مفعولی): whinged-ing (حال): whinging3rd (سوم): whinges

فعل — ناله کردن

ناله کردنشکایت مداوم کردن

به طور مداوم به شکلی نالان و آزاردهنده شکایت کردن.

To complain persistently in a peevish or irritating way.

«دست از ناله بردار و کاری بکن.»

Stop whinging and do something about it.

«او تمام روز از هوا شکایت می‌کرد.»

He whinged about the weather all day.

تفاوت با واژه‌های مشابه
complainشکایت کردن

متداول. اصطلاح کلی برای نشان دادن نارضایتی، در انگلیسی بریتانیایی غیررسمی قابل تعویض است.

Common. General term for expressing dissatisfaction, interchangeable with whinge in informal British English.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000