abstracting

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ab·strac·ting/ˈæb.stræk.tɪŋ/
verb (فعل)formalpast (گذشته): abstractedpast participle (مفعولی): abstracted-ing (حال): abstracting3rd (سوم): abstracts

فعل — برداشتن

برداشتنخلاصه کردن

برداشتن یا حذف چیزی؛ همچنین خلاصه کردن نکات کلیدی متن.

Removing or taking away something; also, summarizing key points from a text.

«او در حال استخراج داده‌ها از گزارش است.»

She is abstracting data from the report.

«دانشمند نکات مهم را خلاصه می‌کند.»

The scientist is abstracting key findings.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000