actuated

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ac·tu·at·ed/ˈæk.tʃu.eɪ.tɪd/
verb (فعل)technicalpast (گذشته): actuatedpast participle (مفعولی): actuated-ing (حال): actuating3rd (سوم): actuates

فعل — فعال کرد

فعال کردعملی ساخت

وارد حرکت مکانیکی کردن یا باعث عمل کردن چیزی شدن

Put into mechanical motion or cause to operate

«اهرم دستگاه را فعال کرد.»

The lever actuated the machine.

«موتورها نوار نقاله را به حرکت درآوردند.»

Motors actuated the conveyor belt.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000