axial

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

ax·i·al/ˈæk.si.əl/
axiscentral line-alpertaining to
adjective (صفت)technicalcomparative (تفضیلی): more axialsuperlative (عالی): most axial

صفت — محوری

محوریمربوط به محور

مربوط به یا حول یک محور مرکزی.

Relating to or around an axis.

«شیب محوری بر فصول زمین تأثیر می‌گذارد.»

The axial tilt affects the seasons on Earth.

«دستگاه دارای بلبرینگ محوری است.»

The machine has an axial bearing.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rotationalچرخشی

فنی. مرتبط است اما rotational روی حرکت چرخشی تمرکز دارد.

Technical. Related but rotational focuses on movement around axis, axial more general.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000