بازگشت

bag

/bæɡ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): bags
کیسهکیفساک

یک ظرف انعطاف‌پذیر با دهانه‌ای در بالا که برای حمل اشیاء استفاده می‌شود.

A flexible container with an opening at the top, used for carrying things.

«او خواربار را در یک کیسه برزنتی گذاشت.»

She put the groceries in a canvas bag.

«کیف ورزشی‌ات را فراموش نکن.»

Don't forget your gym bag.

تفاوت با واژه‌های مشابه
sackگونی

رایج، غیررسمی. اغلب به کیسه‌ای بزرگ‌تر و ساده‌تر از پارچه یا کاغذ یا برای اجناس فله مانند آرد یا سیب‌زمینی اشاره دارد. «یک گونی خواربار» صحیح است اما «یک گونی لباس» کمتر از «یک کیسه لباس» رایج است.

Common, informal. Often implies a larger, simpler bag made of cloth or paper, or one used for bulk items like flour or potatoes. 'A sack of groceries' works, but 'a sack of clothes' is less common than 'a bag of clothes'.

pouchکیسه کوچک

رایج. کیسه‌ای کوچک، اغلب با بند، یا یک ساختار طبیعی شبیه جیب در حیوانات. «یک کیسه سکه» و «یک کیسه مسافرتی برای لوازم بهداشتی» صحیح است.

Common. A small bag, often with a drawstring, or a natural pocket-like structure in an animal. 'A coin pouch' works, 'a travel pouch for toiletries' works.

2verb (فعل)common
past (گذشته): baggedpast participle (مفعولی): bagged-ing (حال): bagging3rd (سوم): bags
کیسه کردنگذاشتن در کیسه

چیزی را داخل کیسه گذاشتن.

To put something into a bag.

«او سیب‌ها را پس از وزن کردن، کیسه کرد.»

He bagged the apples after weighing them.

«لطفاً لباس‌های خشک‌شویی را با دقت کیسه کنید.»

Please bag the dry cleaning carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
packبسته‌بندی کردن

رایج. قرار دادن وسایل در یک ظرف، به ویژه برای نگهداری یا حمل و نقل. کلی‌تر از 'bag' است. «بسته‌بندی کردن چمدان» صحیح است، «بسته‌بندی کردن خواربار» کمتر از «کیسه کردن خواربار» رایج است.

Common. To put items into a container, especially for storage or transport. More general than 'bag'. 'Pack a suitcase' works, 'pack groceries' is less common than 'bag groceries'.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000