بازگشت

bereave

be·reave/bɪˈriːv/
verb (فعل)formal
past (گذشته): bereavedpast participle (مفعولی): bereaved-ing (حال): bereaving3rd (سوم): bereaves
محروم کردن از عزیزسوگوار کردن

کسی را به دلیل مرگ عزیز از دست دادن ناکام گذاشتن

to deprive someone of a close relative or loved one through death

«سال گذشته شوهرش را از دست داد.»

She was bereaved of her husband last year.

«او به دلیل فوت ناگهانی پدرش سوگوار شد.»

He was bereaved by the sudden death of his father.

تفاوت با واژه‌های مشابه
depriveمحروم کردن

رسمی. به معنای محروم کردن است و در bereave برای از دست دادن شخص بکار می‌رود.

Formal. Means causing loss, often used in bereave for loss of a person.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000