bogged down

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˌbɑːɡd ˈdaʊn/
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): more bogged downsuperlative (عالی): most bogged down

صفت — گیرکرده

گیرکردهدرگیر جزئیات شدهاز پیشرفت بازمانده

به‌دلیل مشکل‌ها یا جزئیات زیاد، از پیشرفت بازمانده.

Unable to make progress because of too many difficulties or details.

«در کاغذبازی گیر کردیم.»

We got bogged down in paperwork.

«تیم درگیر جزئیات کم‌اهمیت شده است.»

The team is bogged down with minor details.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stuckگیرکرده

روزمره و کلی است. در جمله‌ای مثل «در کاغذبازی گیر کرده‌ایم» می‌تواند جای این عبارت بیاید؛ اما stuck برای گیر فیزیکی هم به کار می‌رود و همیشه بر جزئیات بیش‌ازحد دلالت ندارد.

Everyday and broad. It can replace 'bogged down' in 'we're stuck in paperwork,' but 'stuck' also describes physical immobility and does not always imply excessive detail.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000