بازگشت

bone

/boʊn/
1noun (اسم)common
plural (جمع): bones
استخوان

هر یک از قطعات بافت سخت و سفیدرنگ که اسکلت انسان و سایر مهره‌داران را تشکیل می‌دهد.

Any of the pieces of hard, whitish tissue making up the skeleton in humans and other vertebrates.

«سگ استخوانش را در باغ دفن کرد.»

The dog buried its bone in the garden.

«او استخوان پایش را شکست.»

He fractured a bone in his leg.

تفاوت با واژه‌های مشابه
skeletonاسکلت

روزمره. به کل چارچوب استخوانی بدن اشاره دارد. «اسکلت» ساختار کامل است، در حالی که «استخوان» یک جزء فردی است. 'He broke a bone' درست است، 'He broke a skeleton' درست نیست.

Everyday. Refers to the entire bony framework of a body. 'Skeleton' is the complete structure, while 'bone' is an individual component. 'He broke a bone' works, 'He broke a skeleton' does not.

vertebraمهره

فنی. یک استخوان منفرد که بخشی از ستون فقرات را تشکیل می‌دهد. خاص‌تر از 'استخوان'. اگر استخوان خاصی را بدانید، می‌گویید 'یک مهره شکسته'.

Technical. A single bone forming part of the backbone. More specific than 'bone'. You would say 'a broken vertebra' if you know the specific bone.

2verb (فعل)common
past (گذشته): bonedpast participle (مفعولی): boned-ing (حال): boning3rd (سوم): bones
استخوان گرفتنبی‌استخوان کردن

استخوان‌های یک تکه گوشت یا ماهی را جدا کردن.

To remove the bones from a piece of meat or fish.

«آشپز با دقت استخوان ماهی را گرفت.»

The chef carefully boned the fish.

«باید مرغ را قبل از پر کردن، بی‌استخوان کنید.»

You need to bone the chicken before stuffing it.

تفاوت با واژه‌های مشابه
deboneاستخوان‌زدایی کردن

روزمره. اساساً یک مترادف مستقیم است که اغلب به طور خاص در زمینه‌های آشپزی استفاده می‌شود. 'Debone a chicken' بسیار رایج است. 'Bone a chicken' به طور متناوب کار می‌کند.

Everyday. Essentially a direct synonym, often used specifically in culinary contexts. 'Debone a chicken' is very common. 'Bone a chicken' works interchangeably.

3phrase (عبارت)informal
کینه به دل داشتندلخور بودن

از کسی یا چیزی بسیار متنفر بودن یا احساس کینه شدید داشتن.

To have a deep dislike for someone or something.

«درباره چیزی که گفتی، باهات حرف دارم (کینه دارم).»

I have a bone to pick with you about what you said.

«او همیشه با رئیسش مشکل دارد (کینه دارد).»

He always has a bone to pick with his boss.

تفاوت با واژه‌های مشابه
resentدلخور بودن

روزمره. احساس تلخی یا خشم نسبت به یک وضعیت، عمل یا شخص. 'Resent' بیشتر بر احساس تلخی تمرکز دارد، در حالی که 'have a bone to pick' به یک گلایه خاص اشاره دارد که باید مطرح شود. 'I resent his attitude' درست است، 'I have a bone to pick with his attitude' یعنی می‌خواهید با او روبرو شوید.

Everyday. To feel bitterness or indignation at a circumstance, action, or person. 'Resent' focuses more on the feeling of bitterness, while 'have a bone to pick' implies a specific grievance that needs to be addressed. 'I resent his attitude' works, 'I have a bone to pick with his attitude' means you want to confront him.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000