بازگشت

debone

de·bone/diːˈboʊn/
de-remove / reversebonethe hard parts inside animals
verb (فعل)common
استخوان‌گیری کردنبی‌استخوان کردن

استخوان‌ها را از گوشت یا ماهی جدا کردن

to remove the bones from meat or fish

«او پیش از پختن مرغ را بی‌استخوان کرد.»

He deboned the chicken before cooking.

«باید ماهی را با دقت استخوان‌گیری کنی.»

You need to debone the fish carefully.

تفاوت با واژه‌های مشابه
filletفیله کردن

اصطلاح معمول آشپزی. هنگام جدا کردن استخوان‌ها به‌طور دقیق جایگزین debone می‌شود، مثلاً «فیله کردن ماهی».

Common culinary term. Can replace 'debone' when preparing fish or meat by removing bones carefully, e.g. 'fillet the fish.'

skinپوست کندن

رایج اما به معنی جدا کردن پوست است، نه استخوان؛ جز در ترکیب‌هایی مثل «بی‌استخوان کردن و پوست کندن» قابل جایگزینی نیست.

Common but refers to removing skin, not bones; not interchangeable with debone except in phrases like 'debone and skin,' which involve both steps.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000