bonniest

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bon·ni·est/ˈbɒniɪst/
bonnattractive / pretty (from Scottish Gaelic 'bonn' meaning good)-iestsuperlative suffix
adjective (صفت)literarycomparative (تفضیلی): bonniersuperlative (عالی): bonniest

صفت — زیباترین

زیباتریندلرباترینجذاب‌ترین

شکل عالی صفت 'bonny' به معنای جذاب‌ترین، زیباترین یا دلرباترین، که معمولاً برای توصیف یک شخص، به ویژه کودک یا زن جوان به کار می‌رود.

The superlative form of 'bonny', meaning most attractive, pretty, or charming, typically used to describe a person, especially a child or young woman.

«او زیباترین دخترک کل روستا بود.»

She was the bonniest lass in the whole village.

«زیباترین نوزاد در گهواره‌اش عمیقاً خوابیده بود.»

The bonniest baby slept soundly in her crib.

تفاوت با واژه‌های مشابه
prettiestزیباترین

رایج. وقتی به جذابیت فیزیکی، به خصوص برای افراد یا اشیاء کوچک و ظریف اشاره دارد، مستقیماً قابل تعویض است. 'زیباترین گل' درست است، 'زیباترین نوزاد' نیز درست است.

Common. Directly interchangeable when referring to physical attractiveness, especially for people or small, delicate objects. 'The prettiest flower' works, 'the prettiest baby' also works.

loveliestدوست‌داشتنی‌ترین

رایج. در حالی که به جذابیت اشاره دارد، حس قوی از محبت یا دلپذیری را نیز منتقل می‌کند. می‌تواند برای افراد یا اشیا استفاده شود. 'دوست‌داشتنی‌ترین لبخند' درست است، 'دوست‌داشتنی‌ترین آهنگ' نیز درست است.

Common. While implying attractiveness, it also carries a strong sense of endearment or pleasantness. Can be used for people or things. 'The loveliest smile' works, 'the loveliest song' also works.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000