borderline case

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bor·der·line case/ˈbɔːrdərlaɪn keɪs/
noun (اسم)commonplural (جمع): borderline cases

اسم — مورد مرزی

مورد مرزیمورد قابل‌بحث

موردی که چون درست نزدیک مرز میان دو دسته است، به‌سختی می‌توان آن را طبقه‌بندی کرد.

A case that is difficult to classify because it lies close to a dividing line.

«درخواست او یک مورد مرزی است.»

His application is a borderline case.

«پزشک آن را موردی مرزی دانست.»

The doctor called it a borderline case.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000