bounce back

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/baʊns bæk/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — دوباره سر پا شدن

دوباره سر پا شدنبهبود یافتنجبران کردن

پس از بیماری، مشکل یا شکست دوباره زود به وضعیت خوب برگشتن.

To recover quickly after illness, difficulty, or failure.

«او بعد از عمل خیلی زود دوباره سر پا شد.»

She bounced back quickly after the operation.

«تیم می‌تواند این شکست را جبران کند.»

The team can bounce back from this defeat.

تفاوت با واژه‌های مشابه
recoverبهبود یافتن

روزمره است. پس از بیماری یا شکست، مثل recover from surgery، می‌تواند جای bounce back بیاید، اما حس بازگشت سریع و پرانرژی آن را ندارد. برای توصیف خنثیِ بهبود به کار می‌رود.

Everyday. It can replace 'bounce back' after illness or a setback, as in 'recover from surgery,' but it lacks the headword's sense of energetic speed. A speaker chooses it for a neutral description of improvement.

2phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — برگشتن

برگشتنپس‌جهیدن

پس از برخورد با سطحی، دوباره به سمت مسیر قبلی برگشتن.

To rebound toward the place something came from after hitting a surface.

«توپ به حصار خورد و برگشت.»

The ball bounced back off the fence.

«نور می‌تواند از آینه بازتاب پیدا کند.»

Light can bounce back from a mirror.

تفاوت با واژه‌های مشابه
reboundپس‌جهیدن

خنثی است. برای توپ یا جسمی که پس از برخورد برمی‌گردد می‌تواند جای bounce back بیاید، اما در توصیف روزمرهٔ بهبود آدم‌ها به آن اندازه طبیعی نیست. وقتی خود حرکت فیزیکی مهم باشد انتخاب می‌شود.

Neutral. It can replace 'bounce back' for a ball or object returning after impact, but not as naturally for casual descriptions of personal recovery. Speakers choose it when the physical motion itself matters.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000