بازگشت

bow

/baʊ/
1noun (اسم)common
plural (جمع): bows
کمان

ابزاری خمیده برای پرتاب تیرها.

A curved weapon used to shoot arrows.

«کمانش را کشید و به هدف نشانه رفت.»

He drew his bow and aimed at the target.

«کماندار کمانش را ثابت نگه داشت.»

The archer kept his bow steady.

تفاوت با واژه‌های مشابه
longbowکمان بلند

رسمی/تاریخی. نوع خاصی از کمان است و در کلیت جایگزین نیست.

Formal/historical. A specific type of bow, not interchangeable in general contexts.

2noun (اسم)common
plural (جمع): bows
پاپیونکرواتپاپیون تزئینی

گره تزیینی با حلقه‌ها که معمولاً روی هدایا یا لباس بسته می‌شود.

A decorative knot tied with loops, often used on gifts or clothing.

«روی هدیه یک پاپیون قرمز بست.»

She tied a red bow on the present.

«با کت‌وشلوار رسمی، کروات پاپیونی مشکی پوشیده بود.»

He wore a black bow with his tuxedo.

تفاوت با واژه‌های مشابه
ribbonروبان

رایج. به ماده اشاره دارد و گاهی به جای پاپیون تزئینی استفاده می‌شود.

Common. Refers to the material used, sometimes interchangeable when talking about decorations on gifts.

3verb (فعل)common
past (گذشته): bowedpast participle (مفعولی): bowed-ing (حال): bowing3rd (سوم): bows
تعظیم کردنخم شدن

خم شدن بالاتنه به جلو به نشانه احترام یا سلام.

To bend the upper body forward as a sign of respect or greeting.

«او جلوی ملکه تعظیم کرد.»

He bowed before the queen.

«بازیگران پس از اجرای نمایش تعظیم می‌کنند.»

Actors bow after the performance.

تفاوت با واژه‌های مشابه
curtseyتعظیم زنانه

رسمی/سنتی. بیشتر برای زنان به کار می‌رود و دقیقاً جایگزین تعظیم نیست.

Formal/traditional. Mainly used for women, not fully interchangeable with bow.

nodسروتکان دادن

رایج/غیررسمی. اشاره کوچک‌تر است و در بعضی موارد غیررسمی جایگزین تعظیم می‌شود.

Common/informal. A smaller gesture of acknowledgment, sometimes interchangeable in casual settings.

متضادها
4noun (اسم)common
پاشنه کشتیپیشانی کشتی

قسمت جلویی کشتی یا قایق.

The front part of a ship or boat.

«خدمه در قسمت جلویی کشتی ایستادند.»

The crew stood at the bow of the ship.

«موج‌ها به قسمت جلویی کشتی برخورد کردند.»

The waves crashed against the bow.

متضادها
5noun (اسم)common
plural (جمع): bows
کمان

ابزاری خمیده با زه برای پرتاب تیر در تیراندازی.

A weapon used in archery consisting of a curved stick with a string to shoot arrows.

«با کمان خود تیراندازی تمرین کرد.»

He practiced shooting with his bow.

«کمان از چوب انعطاف‌پذیر ساخته شده است.»

The bow is made of flexible wood.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000