boy toy

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈbɔɪ tɔɪ/
noun (اسم)informalplural (جمع): boy toys

اسم — معشوق جوان

معشوق جوانپسر خوش‌قیافهٔ همراه

مرد جوان جذابی است که معشوق یا همراهِ فردی، اغلب مسن‌تر، به شمار می‌آید.

A young attractive man who is a lover or companion, often of an older person.

«روزنامه‌های زرد او را معشوق جوانِ آن زن نامیدند.»

The tabloids called him her boy toy.

«او دوست نداشت او را معشوق جوان بنامند.»

She disliked being described as a boy toy.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000