bragging

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

brag·ging/ˈbræɡɪŋ/
bragto boast or talk proudly-ingpresent participle
verb (فعل)commonpast (گذشته): braggedpast participle (مفعولی): bragged-ing (حال): bragging3rd (سوم): brags

فعل — غر زدن

غر زدنخودستایی کردن

صورت حال فعل 'brag'. با افتخار و خودستایی صحبت کردن درباره خود.

Present participle of 'brag'; to talk with pride about oneself.

«او درباره ماشین جدیدش خودستایی می‌کرد.»

He was bragging about his new car.

«دست از غر زدن بردار و متواضع باش.»

Stop bragging and be humble.

تفاوت با واژه‌های مشابه
boastingخودستایی

رایج. تقریباً با bragging در بیشتر زمینه‌های خودستایی قابل تعویض است.

Common. Interchangeable with bragging in most contexts of self-praise.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000