brainless

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

brain·less/ˈbreɪnləs/
brainthe organ of thought-lesswithout
adjective (صفت)informalcomparative (تفضیلی): brainersuperlative (عالی): brainiest

صفت — بی‌مغز

بی‌مغزاحمق

خیلی بی‌هوش؛ بدون فکر یا عقل.

Very unintelligent; lacking thinking or sense.

«این یک اشتباه بی‌عقل بود.»

It was a brainless mistake.

«احمق نباش، قبل از عمل فکر کن.»

Don't be brainless, think before acting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
stupidاحمق

رایج و غیررسمی. معنی مشابه؛ در گفتار معمولی جایگزین brainless می‌شود ولی شدیدتر است.

Common, informal. Similar meaning; can replace brainless in casual speech but harsher.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000