بازگشت

break down

/breɪk daʊn/
phrasal verb (فعل عبارتی)common
خراب شدناز کار افتادن

وقتی دستگاه یا وسیله‌ای به‌خاطر مشکل فنی از کار می‌افتد

(of a machine or vehicle) to stop working due to a mechanical failure

«ماشین من در راه خانه خراب شد.»

My car broke down on the way home.

«آسانسور در هنگام طوفان از کار افتاد.»

The elevator broke down during the storm.

تفاوت با واژه‌های مشابه
failخراب شدن

کلمه‌ای رایج و روزمره. جایگزین break down برای وسایل است که متوقف شدن را می‌رساند اما کمتر از break down استفاده می‌شود.

Common everyday term. Can replace 'break down' for machines to mean stop working. E.g. 'My car failed on the highway' but less usual than 'broke down'.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000