break one's promise

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

break one's prom·ise/breɪk wʌnz ˈprɑmɪs/
phrase (عبارت)common

عبارت — قول خود را شکستن

قول خود را شکستنبه قول عمل نکردن

به قولی که داده‌ای عمل نکردن.

To fail to do what one has promised to do.

«او به قولش برای تماس با من عمل نکرد.»

He broke his promise to call me.

«دوباره قولت را نشکن.»

Don't break your promise again.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000