break into
break in·to/breɪk ˈɪntu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — دستبرد زدن
دستبرد زدنبا زور وارد شدن
بهطور غیرقانونی و معمولاً با زور وارد ساختمان یا وسیلهٔ نقلیه شدن است.
To enter a building or vehicle illegally, usually by force.
«دیشب کسی به ماشین ما دستبرد زد.»
“Someone broke into our car last night.”
«دزدها با زور وارد اداره شدند.»
“Thieves broke into the office.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — ناگهان شروع کردن
ناگهان شروع کردنیکباره زدن به
ناگهان شروع به انجام کاری مانند خندیدن، آواز خواندن یا دویدن کردن است.
To begin doing something suddenly, such as laughing, singing, or running.
«او ناگهان زد زیر خنده.»
“She broke into laughter.”
«بچهها ناگهان شروع به آواز خواندن کردند.»
“The children broke into song.”