breathe one's last
/brið wʌnz læst/
phrase (عبارت)literary
عبارت — جان دادن
جان دادنآخرین نفس را کشیدن
از دنیا رفتن؛ آخرین نفس را کشیدن.
To die.
«پادشاه پیر سحرگاه از دنیا رفت.»
“The old king breathed his last at dawn.”
«او در کنار خانوادهاش آخرین نفسش را کشید.»
“She breathed her last surrounded by family.”