briny

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

bri·ny/ˈbraɪ.ni/
brinevery salty water-ycharacterized by
adjective (صفت)commoncomparative (تفضیلی): briniersuperlative (عالی): briniest

صفت — نمکی

نمکیشورمانند آب دریا

با طعم یا بوی نمکی شبیه آب دریا.

Having a salty taste or smell like seawater.

«نسیم شور دریایی فضا را پر کرد.»

The briny ocean breeze filled the air.

«او آب شور دریا را چشید.»

She tasted the briny water from the sea.

تفاوت با واژه‌های مشابه
saltyشور

رایج. وقتی طعم نمک را توصیف می‌کند قابل جایگزینی است — مثلاً "آب شور" یا "آب نمکی". برای معانی دیگر briny به کار نمی‌رود.

Common. Interchangeable when describing taste related to salt — e.g., 'salty water' or 'briny water.' Not used for other meanings of briny.

salineنمکی

رسمی. بیشتر در علوم یا پزشکی برای محلول‌های نمکی به‌کار می‌رود. فقط در این زمینه‌ها جایگزین briny می‌شود.

Formal. Mostly used in scientific or medical contexts referring to salt content in solutions. Can replace briny only in those contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000