بازگشت

fresh

/frɛʃ/
1adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): freshersuperlative (عالی): freshest
تازهنو

تازه ساخته شده، تولید شده، یا به دست آمده؛ کهنه یا خراب نشده.

Recently made, produced, gathered, or acquired; not stale, spoiled, or previously used.

«او مقداری میوه تازه از بازار خرید.»

She bought some fresh fruit from the market.

«هوای کوهستان چقدر تازه است.»

The mountain air feels so fresh.

تفاوت با واژه‌های مشابه
newجدید، نوخاسته، تازه کار (برای افراد جدید در یک حوزه خاص یا برای چیزهای تازه ساخته شده یا تازه به دست آمده که قبلاً وجود نداشته اند.) مثلاً یک لباس نو، یک کتاب جدید، یک ایده نو، یک عضو جدید در یک گروه یا تیم، یا یک فرد تازه کار در یک شغل خاص. همچنین به معنی مدرن و بروز نیز می باشد. برای مثال: یک فن آوری جدید یا مدرن و بروز. فرق عمده آن با fresh این است که new به عدم وجود قبلی یک چیز تاکید دارد و fresh به عدم خرابی و فاسد شدن و نیز تازگی و نشاط یک چیز تاکید دارد. در مواردی جایگزین می شود. برای مثال: fresh paint و new paint هر دو درست هستند. اما برای غذا و هوا نمی توان گفت new food و new air. بلکه باید گفت: fresh food و fresh air. (غذا و هوای تازه.) و برای سبزیجات و میوه جات و گوشت باید از کلمه fresh استفاده کرد. برای مثال: fresh vegetables و fresh fruits و fresh meat. و در مورد لباس و کالا و ... می توان از کلمه new استفاده کرد. برای مثال: new clothes و new cars. همچنین می توان برای چیزهای جدیدی که قبلاً وجود نداشته‌اند از کلمه new استفاده کرد. برای مثال: new ideas و new plans (ایده‌های نو و جدید و طرح‌های جدید). اما در مورد آب نیز باید از کلمه fresh استفاده کرد. برای مثال: fresh water و نه new water. همچنین در مورد شروعی دوباره می توان هم از new و هم از fresh استفاده کرد. برای مثال: fresh start و new start هر دو درست هستند. (شروعی تازه و دوباره.) و در مورد احساسات نیز از fresh استفاده می شود. برای مثال: fresh and energetic (تازه و پرانرژی). که new در این موارد استفاده نمی شود. پس می توان گفت new هم در مورد اشیاء و هم در مورد افراد به کار می رود. (یک آدم جدید و یک ایده جدید.) اما fresh علاوه بر اشیاء در مورد آب و غذا و هوا و احساسات و شروعی دوباره و ... به کار می رود. و فرق اساسی آن با new در این است که fresh به تازگی یک چیز تاکید دارد اما new به عدم وجود قبلی آن چیز تاکید دارد.
crispترد و شاداب، سرزنده، با طراوت، تازه، نافذ، خشک، شکننده و... که در اینجا فقط به معنی ترد و شاداب و سرزنده و با طراوت و تازه و نافذ و خشک است و کلمات دیگر معنی اش در اینجا مورد بحث نیست. همچنین این کلمه اغلب برای غذا (مخصوصاً سبزیجات) برای نشان دادن سفت و خشک بودن و پژمرده نبودن به کار می‌رود که معمولاً نشان‌دهنده تازگی است. برای مثال: کاهوی تازه و ترد (fresh lettuce and crisp lettuce) که هر دو قابل استفاده است و هر دو معنی مشابهی را می رساند. و نمی توان از این کلمه برای هوا یا ایده‌ها استفاده کرد. (crisp air یا crisp idea درست نیست.) همچنین این کلمه برای صدای شفاف و واضح نیز به کار می رود. برای مثال: crisp sound و crisp voice. و نیز به معنی شکننده و ظریف نیز به کار می رود. برای مثال: crisp leaves و crisp paper. که در این معنی به کار نمی رود و معنی شاداب و با طراوت و تازه و نافذ و خشک و سرزنده و ترد مورد بحث است. و می توان گفت crisp به معنی ترد و شاداب (برای سبزیجات) و به معنی خشک و سرزنده و با طراوت و تازه و نافذ (برای هوا و ...) است. و در موارد زیر جایگزین fresh نمی شود و فقط در مورد سبزیجات و... به جای fresh می نشیند و در مورد هوا و... به جای fresh نمی نشیند و معنی متفاوتی دارد. برای مثال: fresh air به معنی هوای تازه است و crisp air به معنی هوای خشک و نافذ و سرزنده است. پس در مورد هوا به معنای تازه نیست. و برای میوه‌ها (مثل سیب و...) از crisp به معنی ترد استفاده می‌شود. و در مورد غذاها (مثل سیب زمینی سرخ کرده) از crisp به معنی ترد استفاده می‌شود. و برای برگ‌ها و کاغذها از crisp به معنی شکننده استفاده می‌شود. و برای صداها از crisp به معنی شفاف و واضح استفاده می‌شود. و برای لباس‌ها از crisp به معنی مرتب و اتو کشیده استفاده می‌شود.
متضادها
2adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): freshersuperlative (عالی): freshest
آب شیرینغیر شور

(در مورد آب) شور نباشد و برای نوشیدن مناسب باشد.

(Of water) not salty; suitable for drinking.

«این دریاچه منبع آب شیرین است.»

The lake is a source of fresh water.

«حیوانات زیادی برای بقا به آب شیرین نیاز دارند.»

Many animals need fresh water to survive.

متضادها
3adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): freshersuperlative (عالی): freshest
جدیدنوینتازه

نو، ابتکاری، یا متفاوت از آنچه قبلاً وجود داشته است.

New, original, or different from what existed before.

«او دیدگاهی تازه در مورد مشکل ارائه داد.»

She offered a fresh perspective on the problem.

«بیایید فردا شروعی تازه داشته باشیم.»

Let's make a fresh start tomorrow.

تفاوت با واژه‌های مشابه
originalاصیل، بدیع، نوین، مبتکرانه، خلاقانه، و... که در اینجا به معنی اصیل و بدیع و نوین و مبتکرانه و خلاقانه است. و معنی دیگر این کلمه که به معنی اولین و اصلی است، در اینجا مورد بحث نیست. در مورد چیزهایی که اولین در نوع خودشان هستند و ابداعی و کپی نشده‌اند. 'یک ایده تازه' می‌تواند 'یک ایده اصیل' باشد. بیشتر بر منحصر به فرد بودن و خلق تأکید دارد تا صرفاً جدید بودن. (برای مثال: یک اثر هنری اصیل و یک ایده اصیل و ...) و 'fresh idea' و 'original idea' هر دو می تواند درست باشد. اما 'original idea' به معنای ایده ای است که قبلاً وجود نداشته است و 'fresh idea' به معنای ایده ای است که جدید و تازه و نوین است و می تواند قبلاً هم وجود داشته باشد و صرفاً از آن به عنوان 'fresh' یاد شده است.
novelبدیع، جدید و غیرمعمول، تازه و جالب. (این کلمه بیشتر در متون رسمی و آکادمیک و ادبی به کار می‌رود.) برای چیزهایی به کار می‌رود که جدید و غیرمعمول هستند و اغلب کیفیت تازگی و جذابیت را می‌رسانند. 'یک رویکرد تازه' همان 'یک رویکرد بدیع' است. بیشتر دانشگاهی یا ادبی‌تر از 'fresh' است. (برای مثال: a novel approach و a novel idea و a novel solution.)
متضادها
4adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): freshersuperlative (عالی): freshest
با طراوتسر حالشاداب

احساس سلامتی، انرژی و استراحت کافی داشتن.

Feeling healthy, energetic, and rested.

«او بعد از یک خواب خوب شبانه، سرحال و آماده برای روز بود.»

She felt fresh and ready for the day after a good night's sleep.

«یک چرت کوتاه کمک می‌کند دوباره سرحال شوم.»

A quick nap helps me feel fresh again.

تفاوت با واژه‌های مشابه
refreshedسرحال شده، با طراوت شده، تجدید قوا کرده. (این کلمه بیشتر به حالت پس از استراحت یا یک وقفه اشاره دارد.) برای مثال: 'من بعد از دوش گرفتن احساس تازگی می‌کنم' (I feel fresh after a shower) و 'من بعد از دوش گرفتن سرحال می‌شوم' (I feel refreshed after a shower) در اینجا تا حد زیادی قابل جایگزینی هستند.
invigoratedتقویت شده، سرشار از انرژی، نیرومند، قوی. (این کلمه رسمی‌تر است.) به معنای احساس قوی، سالم و پرانرژی بودن است. قوی‌تر از 'fresh' یا 'refreshed' است و اغلب به معنای افزایش قابل توجهی در نشاط است. (برای مثال: The cold air made me feel invigorated.)
متضادها
5adjective (صفت)informal
comparative (تفضیلی): freshersuperlative (عالی): freshest
بی‌ادبگستاخبی‌حیا

(غیر رسمی) بی‌ادب، گستاخ، یا بی‌احترامی کردن، به ویژه به شکلی جنسی.

(Informal) Impudent, disrespectful, or cheeky, especially in a sexual way.

«با من بی‌ادبی نکن!»

Don't get fresh with me!

«اظهارات گستاخانه او همه را رنجاند.»

His fresh remarks offended everyone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
impudentپررو، گستاخ، بی‌شرم. (این کلمه رسمی‌تر است.) برای توصیف کسی که بی‌احترامی یا گستاخی می‌کند به کار می‌رود. 'بی‌ادب نباش' (Don't be fresh) و 'پررو نباش' (Don't be impudent) می‌توانند معنای مشابهی داشته باشند، اما 'impudent' بسیار رسمی‌تر است و کمتر در مکالمات روزمره استفاده می‌شود.
cheekyشیطون و گستاخ، جسور و شوخ. (این کلمه روزمره و غیر رسمی است.) رفتاری را توصیف می‌کند که کمی بی‌ادبانه یا گستاخانه است، اغلب به شکلی بازیگوشانه یا جذاب، به ویژه در انگلیسی بریتانیایی رایج است. می‌تواند شبیه 'fresh' باشد اما 'fresh' اغلب به معنای عبور جدی‌تر یا نامناسب‌تر از مرزها است، به خصوص از نظر جنسی.
متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000