briskly

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

brisk·ly/ˈbrɪskli/
briskquick and energetic-lyin a manner of
adverb (قید)commontype (نوع): manneradjective (صفت): briskposition (جایگاه): middle

قید — سریع

سریعبا نشاط

به‌طور سریع، پرانرژی یا سرزنده.

In a quick, energetic, or lively manner.

«او با سرعت و انرژی راه رفت تا اتوبوس را بگیرد.»

She walked briskly to catch the bus.

«او در جلسه با انرژی صحبت کرد.»

He spoke briskly during the meeting.

تفاوت با واژه‌های مشابه
quicklyسریع

رایج. مشابه اما 'briskly' انرژی و شادابی به سرعت اضافه می‌کند.

Common. Similar but 'briskly' adds energy or liveliness to the speed.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000