بازگشت

button

but·ton/ˈbʌtən/
1noun (اسم)common
plural (جمع): buttons
دکمه

یک دیسک یا گره کوچک که روی یک لباس دوخته می‌شود و برای بستن آن با عبور از یک جادکمه استفاده می‌شود.

A small disc or knob sewn onto an article of clothing, used for fastening it by passing it through a buttonhole.

«این پیراهن پنج دکمه دارد.»

This shirt has five buttons.

«او دکمه بالای کتش را بست.»

He fastened the top button of his coat.

2noun (اسم)common
plural (جمع): buttons
دکمهکلید

یک دکمه یا صفحه کوچک روی دستگاه یا وسیله الکتریکی که برای راه‌اندازی آن فشرده می‌شود.

A small knob or disc on a machine or electrical device that is pressed to operate it.

«دکمه قرمز را فشار دهید تا موتور روشن شود.»

Press the red button to start the engine.

«کنترل از راه دور دکمه‌های زیادی دارد.»

The remote control has many buttons.

تفاوت با واژه‌های مشابه
switchکلید

روزمره. «کلید» معمولاً دو یا چند وضعیت مشخص (روشن/خاموش) دارد و پس از حرکت در جای خود می‌ماند، در حالی که «دکمه» معمولاً فشرده می‌شود و سپس به حالت اولیه خود بازمی‌گردد. یک کلید را می‌چرخانیم، اما یک دکمه را فشار می‌دهیم.

Everyday. A 'switch' usually has two or more distinct positions (on/off) and stays in place when moved, whereas a 'button' is typically pressed and then returns to its original position. One flips a switch, but presses a button.

3verb (فعل)common
past (گذشته): buttonedpast participle (مفعولی): buttoned-ing (حال): buttoning3rd (سوم): buttons
دکمه بستندکمه کردن

چیزی را با دکمه بستن.

To fasten something with buttons.

«او به سرعت پیراهنش را دکمه زد.»

He buttoned his shirt quickly.

«او کتش را در برابر سرما دکمه زد.»

She buttoned up her coat against the cold.

تفاوت با واژه‌های مشابه
fastenبستن

روزمره. «بستن» یک اصطلاح کلی‌تر برای محکم کردن چیزی است. «دکمه بستن» به طور خاص به استفاده از دکمه‌ها برای بستن اشاره دارد. شما می‌توانید کمربند ایمنی را ببندید، اما یک پیراهن را دکمه می‌زنید.

Everyday. 'Fasten' is a more general term for securing something. 'Button' specifically refers to using buttons for fastening. You can fasten a seatbelt, but you button a shirt.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000