بازگشت

calf

/kɑːf/
1noun (اسم)common
plural (جمع): calves
گوساله

گاو یا گوساله جوانی که معمولاً هنوز از شیر مادر تغذیه می‌کند.

A young cow or bull, especially one that is not yet weaned.

«کشاورز از گوساله تازه به دنیا آمده مراقبت کرد.»

The farmer took care of the newborn calf.

«گوساله‌ای از مادرش شیر می‌خورد.»

A calf was drinking milk from its mother.

2noun (اسم)common
عضله پشت ساق پاساق پا

قسمت پشتی پایین پا بین زانو و مچ پا.

The back part of the lower leg between the knee and the ankle.

«در موقع دویدن عضله پشت ساقش آسیب دید.»

He injured his calf while running.

«عضله پشت ساق پس از ورزش سفت شده است.»

The calf muscle feels tight after exercise.

تفاوت با واژه‌های مشابه
shankساق پا

رسمی/فنی. به پایین پا اشاره دارد ولی معمولاً به جلو یا کل پا گفته می‌شود؛ در مکالمه رایج، برای عضله پشت ساق کمتر استفاده می‌شود.

Formal/technical. Refers to lower leg but often more to the front or entire lower leg; less common in everyday speech than 'calf' for the back part.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000