بازگشت

carve

/kɑːrv/
verb (فعل)common
past (گذشته): carvedpast participle (مفعولی): carved-ing (حال): carving3rd (سوم): carves
حکاکی کردنکنده کاری کردن

برش دادن به ماده‌ای، به ویژه چوب یا سنگ، برای ایجاد شکل یا نقش.

To cut into a material, especially wood or stone, to create a shape or design.

«او مجسمه چوبی کنده‌کاری کرد.»

He carved a wooden statue.

«هنرمند حروف اول نامش را روی سنگ حک کرد.»

The artist carved his initials into the stone.

تفاوت با واژه‌های مشابه
engraveحکاکی کردن

رسمی/هنری. به معنی حک کردن طرح روی سطح؛ نوعی از carve.

Formal/artistic. Means to cut a design into a surface; a type of carving.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000