دلایل یا عواملی که باعث نتیجه یا تاثیر میشوند.
Reasons or factors that bring about an effect or result.
«سیگار کشیدن یکی از علتهای اصلی بیماری ریه است.»
“Smoking is one of the main causes of lung disease.”
«ما علتهای حادثه را بررسی کردیم.»
“We studied the causes of the accident.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج است، در بسیاری از موارد برای علت اتفاقات قابل جایگزینی است.
Common. Interchangeable in many contexts when referring to why something happens.
رایج است و برای عناصری که به نتیجه کمک میکند استفاده میشود؛ معمولاً با causes قابل جایگزینی است.
Common. Often used when referring to elements contributing to a result, interchangeable with causes in general.
متضادها
جنبشها یا اصولی که افراد از آنها حمایت یا دفاع میکنند.
Movements or principles that people support or fight for.
«او از چندین هدف محیط زیستی حمایت میکند.»
“She supports several environmental causes.”
«این خیریه برای اهداف حقوق بشری فعالیت میکند.»
“The charity works for human rights causes.”
تفاوت با واژههای مشابه
رایج است و به گروههای سازمانیافته اجتماعی اشاره دارد و در بسیاری موارد قابل جایگزینی است.
Common. Refers to organized groups for social causes, used interchangeably in many contexts.