بازگشت

chart

/tʃɑːrt/
1noun (اسم)common
plural (جمع): charts
نمودارچارت

نمایش تصویری داده‌ها، مانند نمودار یا دیاگرام.

A visual representation of data, such as a graph or diagram.

«نمودار افزایش فروش را نشان می‌دهد.»

The chart shows the sales increase.

«او نموداری از نتایج ساخت.»

He made a chart of the results.

تفاوت با واژه‌های مشابه
graphنمودار

رایج. اغلب قابل تعویض است اما graph معمولاً به نمودارهای داده اشاره دارد.

Common. Often used interchangeably but graph usually refers to plots of data.

2verb (فعل)common
past (گذشته): chartedpast participle (مفعولی): charted-ing (حال): charting3rd (سوم): charts
نمودار کشیدننقشه‌برداری کردن

ساختن نمودار یا نقشه‌ای از چیزی؛ داده‌ها را به صورت تصویری ثبت یا نمایش دادن.

To make a chart or map of something; to record or represent data visually.

«آن‌ها مسیر طوفان را نقشه‌برداری کردند.»

They charted the course of the hurricane.

«باید رشد شرکت را به دقت نمودار کنیم.»

We need to chart the company's growth carefully.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000