بازگشت

chubby

chub·by/ˈtʃʌbi/
adjective (صفت)common
comparative (تفضیلی): chubbiersuperlative (عالی): chubbiest
چاق و بامزهپُرگوشت

کمی چاق به شکل بامزه یا دلنشین

slightly fat in a cute or pleasant way

«بچه گونه‌های پرگوشت دارد.»

The baby has chubby cheeks.

«او صورتی چاق و بامزه دارد.»

He has a chubby face.

تفاوت با واژه‌های مشابه
plumpچاق و تپل

غیررسمی. به معنای چاق و گرد خوشایند؛ مشابه chubby.

Informal. Means pleasantly fat or round; similar use to chubby.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000