بازگشت

clatter

clat·ter/ˈklætər/
1verb (فعل)common
past (گذشته): clatteredpast participle (مفعولی): clattered-ing (حال): clattering3rd (سوم): clatters
به‌صدا در آمدنصدای بلند دادن

ایجاد صدای بلند و مکرر به‌وسیله برخورد اشیای سخت به هم.

To make a loud, rapid series of sounds by striking hard objects together.

«ظرف‌ها وقتی روی زمین افتادند صدا کردند.»

The dishes clattered as they fell to the floor.

«کفش‌های پاشنه‌بلندش روی کفپوش چوبی صدا کردند.»

Her heels clattered on the wooden floor.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rattleجرجر کردن

رایج. صدای مشابه ولی معمولاً سبک‌تر؛ 'clatter' صدای بلند‌تر و سنگین‌تر دارد.

Common. Similar noisy sound but usually lighter; 'clatter' implies louder, heavier noise.

2noun (اسم)common
صدای کوبیده شدنصدای تق‌تق

صدای بلند و تند ناشی از برخورد اشیای سخت به هم.

A loud, rapid noise of hard objects striking each other.

«صدای تق‌تق قابلمه‌ها مرا بیدار کرد.»

The clatter of pans woke me up.

«صدای تق‌تق سم‌ها را بیرون شنید.»

He heard the clatter of hooves outside.

تفاوت با واژه‌های مشابه
rattleجرجر

رایج. معمولاً صدای سبک‌تر یا متفاوت؛ 'clatter' صدای شدیدتری است.

Common. Usually lighter or different type of noise; 'clatter' implies more intense sound.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000