cloying

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

clo·ying/ˈklɔɪɪŋ/
cloyto cause disgust or tiredness by excess-ingpresent participle suffix
adjective (صفت)formalcomparative (تفضیلی): cloyingersuperlative (عالی): cloyingest

صفت — دل‌زدگی‌آور

دل‌زدگی‌آوربیش از حد شیرین

بسیار شیرین یا احساسی به‌گونه‌ای که باعث حالت ناخوشایند یا بیزاری می‌شود.

Excessively sweet, rich, or sentimental to the point of causing dislike or disgust.

«دسر دل‌زدگی‌آور و بیش از حد شیرین بود برای سلیقه من.»

The dessert was cloying and too sweet for my taste.

«عشق بیش از حد احساسی او باعث ناراحتی‌اش شد.»

Her cloying affection made him uncomfortable.

تفاوت با واژه‌های مشابه
saccharineشکرین

رسمی. یعنی بیش از حد شیرین یا احساسی، معمولاً در متون ادبی. مثلاً فیلمی بسیار احساساتی.

Formal. Means overly sweet or sentimental, often used in literary contexts. For example, a saccharine movie might feel overly sentimental.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000