بازگشت
verb (فعل)common
past (گذشته): collidedpast participle (مفعولی): collided-ing (حال): colliding3rd (سوم): collides
برخورد کردنتصادف کردن
با هم برخورد شدید داشتن، معمولاً باعث آسیب یا ضربه شدن.
To come together forcefully, usually causing damage or impact.
«دو ماشین در چهارراه برخورد کردند.»
“The two cars collided at the intersection.”
«دیدگاههای آنها در طول مباحثه با هم برخورد داشتند.»
“Their ideas collided during the debate.”
تفاوت با واژههای مشابه
crashed— تصادف کردن
معمولی. بر ضربه شدید تاکید دارد؛ معنا نزدیک اما اغلب شدیدتر است.
Common. Emphasizes violent impact; similar meaning but more intense.
bumped— برخورد مختصر کردن
غیررسمی. نیروی کمتر از collided دارد؛ اغلب برخورد کوچک تصادفی است.
Informal. Lesser force than collided; often accidental minor contact.