بازگشت

crashed

/kræʃt/
verb (فعل)common
past (گذشته): crashedpast participle (مفعولی): crashed-ing (حال): crashing3rd (سوم): crashes
تصادف کردخراب شد

گذشته فعل crash؛ به معنی برخورد شدید یا از کار افتادن ناگهانی.

Past tense and past participle of crash; to collide violently or fail suddenly.

«هواپیما به دلیل هوای بد سقوط کرد.»

The plane crashed due to bad weather.

«کامپیوترم قطع شد و کارم را از دست دادم.»

My computer crashed and I lost my work.

تفاوت با واژه‌های مشابه
collidedبرخورد کرد

رسمی یا فنی؛ در تصادف اشیاء قابل جایگزینی است.

Formal or technical; interchangeable with crashed when referring to vehicle or object collisions.

failedاز کار افتاد

برای سیستم‌ها یا دستگاه‌ها استفاده می‌شود؛ در زمینه‌های فنی قابل جایگزینی است.

Used when referring to systems or machines; interchangeable with crashed in computing or mechanical failure contexts.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000