coma

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

co·ma/ˈkoʊ.mə/
1noun (اسم)formal

اسم — کُما

کُمابیهوشی عمیق

حالت عمیق بیهوشی که فرد برای مدت طولانی بی‌هوش می‌ماند، معمولاً به دلیل بیماری یا آسیب.

A state of deep unconsciousness for a prolonged period, often caused by illness or injury.

«بیمار سه هفته در کُما بود.»

The patient was in a coma for three weeks.

«دکترها تلاش کردند تا او را از کُما بیدار کنند.»

Doctors worked hard to wake her from the coma.

تفاوت با واژه‌های مشابه
unconsciousnessبیهوشی

رسمی. در متن‌های پزشکی جایگزین کُما می‌شود ولی کُما مشخص‌تر است برای بیهوشی طولانی. بیهوشی گسترده‌تر و ممکن است کوتاه باشد.

Formal. Can replace 'coma' in medical contexts, but 'coma' is more specific to prolonged unconsciousness. 'Unconsciousness' is broader and can be brief.

متضادها
2noun (اسم)technical

اسم — کُما (دنباله‌دار)

کُما (دنباله‌دار)

ابر متراکم گاز و غبار که دور هسته دنباله‌دار را احاطه می‌کند.

A thick cloud of gas and dust surrounding the nucleus of a comet.

«کُمای دنباله‌دار وقتی به خورشید نزدیک شد بزرگ‌تر شد.»

The comet's coma grew larger as it approached the sun.

«دانشمندان برای شناخت ترکیب دنباله‌دار، کُما را مطالعه کردند.»

Scientists studied the coma to learn about the comet's composition.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000