come on

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/ˈkʌm ɑn/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common

فعل عبارتی — شروع شدن

شروع شدنظاهر شدن

شروع شدن یا پدیدار شدن، به‌ویژه دربارهٔ برنامه، نور، بیماری یا احساس.

to begin or appear, especially for a program, light, illness, or feeling

«چراغ‌ها هنگام غروب روشن شدند.»

The lights came on at sunset.

«سردرد ناگهان شروع شد.»

A headache came on suddenly.

2interjection (حرف ندا)informal

حرف ندا — بجنب

بجنبای بابا

برای تشویق کردن، بی‌صبری نشان دادن یا ابراز ناباوری به کار می‌رود.

used to encourage someone, show impatience, or express disbelief

«بجنب، از پسش برمی‌آیی.»

Come on, you can do it.

«ای بابا، این نمی‌تواند درست باشد.»

Come on, that cannot be true.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000