come to
/kʌm tu/
1phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — به هوش آمدن
به هوش آمدنهوشیار شدن
پس از بیهوشی دوباره به هوش آمدن.
to regain consciousness after being unconscious
«او در بیمارستان به هوش آمد.»
“He came to in the hospital.”
«او پس از غش کردن، آرامآرام به هوش آمد.»
“She slowly came to after fainting.”
2phrasal verb (فعل عبارتی)common
فعل عبارتی — رسیدن به
رسیدن بهجمع شدن به
جمع یا مقدارش به عدد مشخصی رسیدن.
to reach a specified total or amount
«صورتحساب پنجاه دلار شد.»
“The bill came to fifty dollars.”
«خریدهای او مبلغ زیادی شد.»
“Her purchases came to a large sum.”