come unhinged

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

come un·hinged/kʌm ʌnˈhɪndʒd/
phrase (عبارت)informal

عبارت — از کنترل خارج شدن

از کنترل خارج شدنبه‌هم ریختن

از نظر روانی یا احساسی از تعادل خارج شدن.

to become mentally or emotionally unstable

«او پس از دعوا از کنترل خارج شد.»

He came unhinged after the argument.

«فشار باعث شد او به‌هم بریزد.»

The pressure made her come unhinged.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000