بازگشت

come

/kʌm/
1verb (فعل)common
past (گذشته): camepast participle (مفعولی): come-ing (حال): coming3rd (سوم): comes
آمدنرسیدن

به سمت گوینده یا مکان مشخصی حرکت کردن یا آمدن.

To move or travel towards the speaker or a specified place.

«لطفاً به مهمانی من بیا.»

Please come to my party.

«او دیشب دیر به خانه آمد.»

He came home late last night.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arriveرسیدن
متضادها
2verb (فعل)common
past (گذشته): camepast participle (مفعولی): come-ing (حال): coming3rd (سوم): comes
شدنتبدیل شدن

به یک وضعیت یا حالت خاص رسیدن.

To reach a particular state or situation.

«رویای او به حقیقت پیوست.»

Her dream came true.

«گره شل شد.»

The knot came loose.

تفاوت با واژه‌های مشابه
becomeشدن
3verb (فعل)common
past (گذشته): camepast participle (مفعولی): come-ing (حال): coming3rd (سوم): comes
اتفاق افتادنرخ دادن

رخ دادن یا اتفاق افتادن.

To happen or occur.

«آن چطور اتفاق افتاد؟»

How did that come about?

«فرصت بعدی کی پیش خواهد آمد؟»

When will the next opportunity come?

تفاوت با واژه‌های مشابه
happenاتفاق افتادن
occurرخ دادن

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000