بازگشت

concentric

con·cen·tric/kənˈsɛntrɪk/
con-together, withcentrcenter-icrelating to
adjective (صفت)formal
comparative (تفضیلی): more concentricsuperlative (عالی): most concentric
هم‌مرکزدوشاخه

دارای مرکز مشترک، به ویژه دایره‌ها یا کره‌هایی که همان نقطه مرکزی را دارند.

Having a common center, especially circles or spheres sharing the same middle point.

«حلقه‌ها هم‌مرکز و کاملاً منطبق هستند.»

The rings are concentric and perfectly aligned.

«طوفان دایره‌های هم‌مرکز اطراف چشم تشکیل داد.»

The storm formed concentric circles around the eye.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000