بازگشت

concord

con·cord/ˈkɒŋkɔːrd/
con-togethercordheart, agreement
noun (اسم)formal
توافقهماهنگیصلح

توافق یا هارمونی بین افراد یا گروه‌ها.

Agreement or harmony between people or groups.

«کشورها توافقی برای پایان جنگ امضا کردند.»

The countries signed a concord to end the war.

«بین اعضای تیم هماهنگی وجود داشت.»

There was concord among the team members.

تفاوت با واژه‌های مشابه
harmonyهماهنگی

رایج. مترادف کلی برای توافق مسالمت‌آمیز بین طرف‌ها.

Common. General synonym for peaceful agreement between parties.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000