بازگشت

configure

con·fig·ure/kənˈfɪɡjʊər/
con-together, withfigurshape, form-everb suffix
verb (فعل)formal
past (گذشته): configuredpast participle (مفعولی): configured-ing (حال): configuring3rd (سوم): configures
پیکربندی کردنتنظیم کردن

تنظیم یا مرتب کردن چیزی، به خصوص نرم‌افزار یا دستگاه‌ها، برای عملکرد دلخواه.

To arrange or set up something, especially software or devices, to work as desired.

«باید لپ‌تاپ جدیدم را قبل از استفاده پیکربندی کنم.»

I need to configure my new laptop before using it.

«نرم‌افزار را طوری تنظیم کردند که نیازهای شرکت را برآورده کند.»

They configured the software to fit the company's needs.

تفاوت با واژه‌های مشابه
arrangeمرتب کردن

رایج. به طور کلی کاربرد دارد اما در زمینه‌های فنی قابل جایگزینی با configure نیست—configure software درست است ولی arrange software نه.

Common. Usable broadly but less technical; can't replace 'configure' in computing contexts—'configure software' is correct, 'arrange software' is not.

متضادها

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000