constituent

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

/kənˈstɪtʃuənt/
1noun (اسم)commonplural (جمع): constituents

اسم — رأی‌دهنده

رأی‌دهندهموکل انتخاب‌کننده

فردی که در حوزه انتخاباتی زندگی می‌کند و حق انتخاب نماینده دارد.

A person who lives in an electoral district and has the power to elect a representative.

«سیاست‌مدار قبل از انتخابات از رأی‌دهندگانش بازدید کرد.»

The politician visited her constituents before the election.

«موکلان نظرات خود را به نمایندگانشان ابراز می‌کنند.»

Constituents express their opinions to their representatives.

تفاوت با واژه‌های مشابه
voterرأی‌دهنده

اصطلاح روزمره برای کسانی که رأی می‌دهند؛ در زمینه‌های سیاسی قابل تعویض است.

Everyday word for people who vote; interchangeable in political contexts.

2adjective (صفت)common

صفت — تشکیلاتی

تشکیلاتیجزئی

بخشی از یک کل بودن؛ نقش جزء را داشتن.

Being part of a whole; serving as a component.

«آب جزئی از بسیاری ترکیبات شیمیایی است.»

Water is a constituent of many chemical compounds.

«اجزای تشکیل‌دهنده باید به‌خوبی با هم کار کنند.»

Constituent parts must work together efficiently.

تفاوت با واژه‌های مشابه
componentجزء

رایج است. به معنای بخشی از ساختار بزرگتر یا سیستم.

Common. Means part of a larger system or structure.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000