cool down
کاهش دادن یا یافتن دمای چیزی تا خنکتر شدن.
To become or make something less hot or warm in temperature.
«بذارید سوپ قبل از خوردن خنک شود.»
“Let the soup cool down before eating.”
«چای به سرعت سرد شد.»
“The tea cooled down quickly.”
تفاوت با واژههای مشابه
غیررسمی. در موقعیتهای غیررسمی برای کاهش دما جایگزین خوب است، مثل «نوشیدنی را خنک کن». کمتر برای آرام کردن آدمها کاربرد دارد.
Informal. Can replace 'cool down' mostly in casual contexts about lowering temperature, e.g. 'Chill the drink.' Works less well for calming down people.
متضادها
آرام شدن یا کمک به کسی برای آرام شدن و کاهش عصبانیت یا هیجان.
To become or help someone become calmer or less angry or excited.
«بعد از بحث به او گفت آرام شود.»
“He told her to cool down after the argument.”
«برای آرام شدن نفسهای عمیق بکش.»
“Take deep breaths to cool down.”
تفاوت با واژههای مشابه
روزمره. در بافت احساسی جایگزین cool down میشود ولی بیشتر به آرام شدن کلی اشاره دارد، نه تنها عصبانیت، مثلاً «بعد از کار آرام باش.»
Everyday. Can replace 'cool down' in emotional contexts but suggests becoming less tense in general, not only anger, e.g. 'Relax after work.'