cordoning

افزودن به دسته

دسته‌ای را برای مرور این واژه انتخاب کنید.

دسته‌ای برای انتخاب وجود ندارد.

cor·don·ing/ˈkɔːrdənɪŋ/
verb (فعل)commonpast (گذشته): cordonedpast participle (مفعولی): cordoned-ing (حال): cordoning3rd (سوم): cordons

فعل — محصور کردن

محصور کردنحصار کشیدن

محصور کردن یا حصار کشیدن ناحیه‌ای با نگهبان یا مانع برای جلوگیری از ورود.

Surrounding or enclosing an area with guards or a barrier to prevent access.

«پلیس محل جرم را محصور می‌کند.»

Police are cordoning off the crime scene.

«ارتش در طول رویداد منطقه را محصور کرد.»

The army cordoned the area during the event.

گزارش مشکل ترجمه

اگر مشکلی در ترجمه این واژه مشاهده کردید، لطفاً به ما اطلاع دهید.

امتیاز ترجمه(اختیاری)

0/2000